تبليغاتX
آز یاشا آزاد یاشا اینسان یاشا ...
 

ارکیم سن دیری قال...)ارک من زنده بمان)
تورک ، نه آذری

 

 

 

   

       هویت طلبان را آزاد کنید.       

          فعالان دانشجویی آزاد باید گردند.           

برای خراب کردن یک "حقیقت"خوب به آن حمله مکنید ، بد از آن دفاع کنید.(دکتر علی شریعتی) ☻☺☻☺هر ملتی که ترقی را با نظرهای لاقید و بی علاقه ملاحظه نماید ،دچار هلاک خواهد شد. (شیخ محمد خیابانی)☻☺☻☺اگر کليسا آلت دست يک حکومت ارتجاعي باشد فساد به منتهي درجه خود رسيده است چرا که اگر کسي دين را نفهمد ولي از آن استفاده نمايد ، بسياري از کارهاي غير اخلاقي را با وجدانيراحت انجام خواهد داد و در اين صورت کليسا به جاي آنکه آلام بشريت را از راه ايمان و احسان تسکين دهد ، آلت دست روحانياني مي شود که علم را به خود منحصر کرده اند و از آن براي توجيه شکنجه هاي سياسي استفاده مي گردد.مانوئل کانت) ☻☺☻☺فقط از فهميدن تو مي ترسند ،اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت ،اگر مثل خر قوي باشي ، بارت مي كنند ، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند .... فقط از فهميدن تو مي ترسند. (دکتر علی شریعتی)☻☺☻☺روح ملت فدای هیچ کس نیست ، ارواح خادمین ملت باید فدای ملت شود. (شیخ محمد خیابانی) ☻☺☻☺دموکراسی ، محصول انسانهای دموکرات است.و بدون آدمیان دموکرات ،ایجاد دموکراسی محال است.دموکراسی ،متکی به آدمیان عقلائی است.کسانی که حاضر نیستند صدای مخالفان خود را بشنوند و کسانی که حاضر به گفتگو نیستند،آنان دموکرات نیستند. (اکبر گنجی) ☻☺☻☺من يانماسام  ، سن يانماسان  ، بيز يانماساق  ،ناسئل چيخار قارانليقلار، آيدينليغا  (ناظم حكمت) ☻☺☻☺کسی که مبارزه میکند ،امکان دارد ببازد.کسی که مبارزه نکند،بازنده هست. (برنولد برشت)

 


  صفحه نخست

آرشیو وبلاگ

پست الکترونیکی وبلاگ آزاد یاشا   

گوته و عقل

 

عقل در وجود ما قدرت حيرت آوري دارد.
پس بهتر است كه فكر را حاكم وجود خود قرار دهيم.

گوته



 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

تولستوي و بشريت

 

همه مي خواهند بشريت را عوض كنند ، دريغا كه هيچكس در اين انديشه نيست كه خود را عوض كند.

تولستوي


 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

مجلس ترحیم دکتر سرداری نیا برگزار شد.

 

مجلس ترحیم دکتر صمد سرداری نیا مورخ و نویسنده بزرگ آذربایجان امروز دوشنبه 26 فروردین در فضایی کاملا امنیتی و پلیسی در مسجد طوباییه تبریز برگزار شد.حضور گسترده یگان های نیروی انتظامی به فرماندهی شخص فرماندهی انتظامی شهر تبریز در کنار گروه های گسترده ای از مامورین لباس شخصی و بسیج نه تنها مانع برگزاری هرچه باشکوهتر این مراسم نشد بلکه خود مهر تاییدی شد بر حقانیت این حرکت و پاکی آن بزرگمرد.

نکته ی قابل توجهی که در این مجلس پرشکوه جلب نظر میکرد حضور گسترده فعالین سیاسی ، هنرمندان ،مشاهیر ودانشجویان و دیگر بزرگمردان خطه ی آذربایجان در این مراسم به یادماندنی بود.اما باردگر شاهد حضور گستاخانه و نمایشی و سودجویانه ی  اشخاصی همچون استاندار ، فرماندار ، فرماندهی کل نیروی انتظامی استان ، شهردار و علی الخصوص حضور بی شرمانه تر و تبلیغاتی  کاندیداهای دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی در این مجلس بی ریا بودیم .با این همه مردمی که در این مجلس شرکت کرده بودند با بی اعتنایی و نثار جملاتی (البته زیر لب) از حضور گرمشان استقبال نمودند.از دیگر اشخاصی که در این مراسم با شکوه حضور پیدا کرد سفیر کشور جمهوری آذربایجان بود. نفس حضور او نشان از ماندگاری آثار و پژوهشهای تاریخی استاد در یاد مردم و مسئولان کشور آذربایجان داشت.

نقطه ی اوج این مجلس زمانی بود که ملا عظیمی ( آخوندی که دادگاه ویژه روحانیت حکم تبعید وی از شهرهای آذربایجان ، خلع لباس روحانیت و منع منبر برای وی صادر کرده است) به جای هادی غفاری بالای منبر رفت. او با جسارت همیشگی خود بر بالای منبر رفت و بار دگر لب بر دفاع از حقوق به حق مردم آذربایجان باز گشود و هشدار داد:"ای متعصبانی  که ادعای جمهوریت در کنار اسلامیت دارید اگر دست از سیاستهای شوونیستی خود برندارید دیر یا زود روزی در آتش غضب ملت قهرمان آذربایجان خواهید سوخت."


دکتر صمد سرداری نیا مورخ، پژوهشگر و نویسنده توانای آذربایجانی در سال 1319 در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر به پایان رساند و سپس موفق به اخذ دو مدرک کارشناسی تاریخ و حقوق از دانشگاه تبریز گردید. وی پس از مدتی کار تدریس، در سازمان صدا وسیمای تهران و تبریز به فعالیت پرداخت و در همان جا نیز بازنشسته شد. پس از انقلاب سال 1357 در مطبوعات تورکی و فارسی زبان ایران به ارائه مقالات علمی در زمینه تاریخ معاصر آذربایجان پرداخت و از همان آغاز انتشار مجله وارلیق به عنوان یکی از اعضای اصلی هیئت تحریریه فعالیت علمی–فرهنگی خود را ادامه داد. کمتر شماره ای از مجله وارلیق میتوان یافت که مقاله ای از صمد سرداری نیا در آن درج نشده باشد.

وی در مقالات و کتابهای خود ابعاد و مراحل مختلف تاریخ معاصر آذربایجان را با نثری روان و زیبا به رشته تحریر درآورد و از وارلیق و سایر مطبوعات تورکی زبان به عنوان تریبونی برای دفاع از حقوق پایمال شده ملت آذربایجان و ... استفاده می نمود. سرداری نیا در سالهای اخیر سعی داشت تا حقایق قره باغ، مسلمان و تورک نشین بودن ایروان در گذشته نه چندان دور و همچنین نام تاریخی آذربایجان و شمول این نام بر هر دو سوی رود ارس در طول تاریخ را به اطلاع خوانندگان خود و البته به گوش منکران آن برساند.

وی با توجه به خدمات علمی و فرهنگی خود موفق به دریافت دکترای افتخاری از "دانشگاه آذربایجان" جمهوری آذربایجان گردید. وی که با دختر مرحوم پیر هاشمی، محقق و نویسنده برجسته ازدواج نموده بود، دارای یک فرزند دختر و یک فرزند پسر می باشد.

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

صمد سرداری نیا (بئشینجی بولوم)

 

صمد بهرنگی ، صمد سرداری نیا
نیدا سنه تاپشیردوخ...

آذربایجان باشین ساغ اولسون

(مطلبین دوامی وار)

 


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

صمد سرداری نیا (دوردونجی بولوم)

 

ای پو تورپاقلار اوچون تورپاغا دوشموش عسگر

گون گلر ، سجده ایدوب ئولکه نه دونیا باش اگر



آذربایجان باشین ساغ اولسون

(مطلبین دوامی وار)


 


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

صمد سرداری نیا (اوچونجی بولوم)

 

ائلینین یوردونون دردی غمینه

اورکدن یانانین قاداسین آلیم







آذربایجان باشین ساغ اولسون

(مطلبین دوامی وار)


 


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

سرداری نیا (ایکینجی بولوم)

 

 

 

 

آذربایجان باشین ساغ اولسون

(مطلبین دوامی وار)


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

صمد سرداری نیا (بیرینجی بولوم)

 

Tanrinin adiyla

Elinin yürdünün dardi gamina,

ürekden yananin qadasin alim...

Bu gün AZERBAICANin dahi çagdaş tarixçisi, Dr.SAMAD SƏRDARINIA ni topraga tapşirdix...

Bu kez felek AZERBAICAN ve TABRIZ milletinden SAMAD BEHRANGI dan sonra daha bir SAMAD aldi...

Ermenistan daşnaxlari bu gün qanina süsamiş , AZERBAICAN tarixçisinin dünyadan köçmesina bayram etdi.niye ki SƏRDARINIA yazilarinda ermenilerin motacavez uzunu balli etmişdi...

Ama bayraminiz ozon sürmiecekdir , niye ki AZERBAICAN gençleri ve oğrencileri onün ve onün kimi boyük üsta yazanlarin qelemini yerda biraxmiyacax...

Yeridi ki Dr.SƏRDARINIA nin aylesine ve özellikle AYDIN SƏRDRINIYA yoldaşimiza tam ürekden gelen üzuntulerimizi billendirek...

AZERBAICAN BAŞIN SAG OLSÜN

( Ehsan,Aydin:1387/1/24-12/4/2008)

 

 

آذربایجان باشین ساغ اولسون

(مطلبین دوامی وار)


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

لویی پاستور

 

http://abeeeeeb2.persiangig.ir/image/ari2/d47.JPG

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ژان ژاک روسو

 




من دشمن تو و عقايد تو هستم

 امّا حاضرم جانم را برای

آزادی تو و عقايد تو فدا کنم.

ژان ژاک روسو

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

بیداری

 




زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سالها به اجبار خواهیم خفت....

"دکتر علی شریعتی"

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

Bariş Akarsu

 

Söken şafaklar Bariş olsun

Köprü için , Sarap için

Bariş !


 

Toprak ve sevgilerle

Eski türküyü yoğurarak

Kanımda dolaşan

Ve beni coşturan

Alfabeye Bariş olsun !


 

Karnımızın acıktiğı

Sabahta

Kent için Bariş olsun !


 

Ve bütün yaşayanlar için

Bütün sular , Bütün topraklar

Için

Bariş olsun !

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ارنستو چه گوارا

 

 

دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (زاده ۱۴ ژوئن، ۱۹۲۸ - درگذشته ۹ کتبر، ۱۹۶۷) که معمولاً به‌عنوان چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، یک انقلابی مارکسیست ِ متولد آرژانتین بود.

گوارا یکی از اعضاء جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد.چه‌گوارا چندین پست‌ مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما بهرصورت او به‌وسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی واله‌گرانده در سانتا کروز دلاسیه‌را کشته شد. تفاصیل مرگ او هنوز هم مبهم هستند، ولی خیلی‌ها باور دارند که دولت بولیوی از قصد گوارا را کشت تا از اجرای یک محاکمهٔ عمومی برای او جلوگیری کند.

پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آوری بی همتا تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی جهان سوم شد. وی هم‌چنین تصویری محبوب برای انقلاب و جناح چپ در فرهنگ غربی است.

زندگی:

چه گوارا در روزاریا دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا دولاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایش‌های شدید چپ و تمایلات آزادیخواهانه بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگ‌های داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا دولاسرنا - نام کامل چه _ در چهاردهم ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.

آثار هنری چه گوارا:

وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند کل آمریکای لاتین را به همراه دوستش آلبرتو گرانادو گشت زده و همچنین کتابی بسیار معروف که فیلم آن نیز ساخته شده‌است با نام «خاطرات سفر با موتور سیکلت» را به رشته تحریر در آورده‌است.

مرگ:

در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاهیگوئرا(دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه‌های آند) چه‌گوارا به همراه چندتن از چریک‌هایش به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می‌شدند به محاصره درآمد و با جراحات فراوان دستگیر شد، روز بعد چه انقلابی آرژانتینی الاصل توسط سربازان بولیویایی اعدام شد. گفته می شود که سربازان هنگام اعدام قدرت نگاه در چشمان «چه» را نداشتند و برای گواهی بر این ادعا بر گذارش پزشک قانونی در باره اصابت گلوله ها از پشت به بدن استناد می کنند.

 

دستم بوی گل میداد،

 مرا به جرم چیدن گل 

محکوم کردند!! 

 

ولی کسی نیاندیشید که 

شاید گلی کاشته باشم!!


ارنستو چه گوارا

 

---------------------------

نامه ی خداحافظی چه گوارا با فیدل کاسترو :

من در این لحظه خیلی چیز ها را به یاد می آورم: زمانی که با تو در خانه ی ماریا آنتونیا ملاقات کردم، آن زمان که پیشنهاد دادی که همراهی ات کنم، تمام آن تحت فشار قرار گرفتن های بغرنج در تدارکات. یک روز آمدند و پرسیدند "اگر مـُردید به چه کسی خبر بدهیم"، و از این احتمال که حقیقت داشت، تـکـان خوردیم! بعد ها دانستیـم که این صحیح است، که در یک انقلاب یا پیروز می شوی و یا کشته می شوی! (اگر یک انقلاب حقیقی باشد). بسیاری از رفقا در راه پیروزی بر خاک غلتیدند.

امروز لحن مهیج همه چیز کمتر شده است، چرا که ما پخته تر شده ایم، اما حوادث باز رخ می دهند. من احساس می کنم که بخشی از وظیفه ی خود را نسبت به کوبا و انقلاب کوبا انجام داده ام، و به شما، به تمام رفقا، و تمام مردم ِ شما، که اکنون مردم من نیز هستند، بدرود می گویم.

من از تمام پـُست های خود در رهبری حزب، سمت ام در وزارت، مقام ام در فرماندهی و تابعیت کوبایی ام، استعفا رسمی می دهم. هیچ پیوند حقوقی مرا به کوبا متعهد و ملزم نمی سازد. تنها الزام ماهیتی متفاوت دارد -- که آن پیوند را نمی توان مانند سمت با انفصال شکست.

روزهای با شکوهی را از سر گذرانده ام، احساس غرور می کنم که در روزگار نه چندان خوش بحرانی و اندوهبار کارایب در کنار مردم خودم بوده ام. کمتر رهبری را دیده ام که استعداد تو را در آن روزها را داشته باشد، همچنین مفتخرم که بدون درنگ، از تو پیروی کردم، طریقه فکر، اصول و استقبال از خطر را از تو شناختم.

سایر ملل جهان یاری اندک مرا می طلبند. کاری که من می توانم انجام بدم، و تو به‌خاطر مسوولیت رهبری کوبا آن را رد می‌کنی . و زمان آن رسیده که ما جدا شویم.

یک‌بار دیگر اعلان می‌کنم که کوبا را رها می‌کنم از هرگونه جواب‌گویی در قبال من، و تنها از آن الگویی گرفته ام. اگر آخرین ساعات زنده‌گی‌ام زیر آسمان، جایی دیگر باشد، به این مردم و به تو فکر خواهم کرد. از تو سپاسگزارم برای درس هایی که دادی، و نمونه ای که نشان دادی ، و من سعی خواهم کرد که تا انتهای نتیجه اعمال آم وفادار بمانم. من همواره با سیاست خارجی انقلاب‌مان یکی شناخته می‌شدم، و هم‌چنان ادامه خواهم داد، هر کجا که باشم، مسوولیت یک انقلابی کوبایی بودن را احساس خواهم کرد، و رفتاری درخور آن خواهم داشت.

از این که هیچ چیز مادی برای همسرم و فرزندان‌ام نگذاشته‌ام ناراحت نیستم، من به‌خاطر این طریق خوشحال هستم. من برای آن‌ها درخواست هیچ چیز نمی‌کنم، چرا که دولت آن‌ها را برای تحصیل و یک زنده‌گی بسنده تامین خواهد کرد.

حرف های بسیاری برای گفتن به تو و مردم مان دارم، اما احساس می‌کنم که گفتن اش ضرورتی ندارد. کلمات نمی‌توانند آنچه را که در دل دارم ادا کنند، فکر نمی کنم که سیاه کردن کاغذ فایده ای داشته باشد.

و مرد افتاده بود

یكی آواز داد: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

دوتن آواز دادند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

ده ها تن و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

تمامی آن سرزمینیان گردآمده
اشك ریزان خروش برآوردند :
دلاور برخیز !

و مرد به پای برخاست
نخستین كـَس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.

گابریل گارسیا ماركز
بـرگـردان: احـمــد شـامــلـــو

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

سال صفر

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

تصاویری از حضور خاتمی در تبریز

 

 

برای دیدن ادامه تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید:


ادامه مطلب

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ثقه الاسلام تبریزی

 

خداوندا ، ترا به عظمتت اﻳﻦ شهادت را در راه دﻳﻦ ، مملکت و آزادی از ما بپذﻳﺮ

                                                                                           ( ثقه الاسلام تبریزی )

 

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

لالالالا گل گندم

 


 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

مولوی ترک یا فارس ؟!

 

مولوی ترک یا فارس ؟!

مولانا جلال الدین محمد بن بهاالدین محمد بن سحین الخطیبی معروف به مولوی رومی از ترکان خوارزمشاهی بلخ است . وی در سال 604 هـ ق در شهر بلخ دیده به جهان گشود. در اوان کودکی به هماه پدرش به آسیای صغیر مهاجرت کرد و در شهر قونیه ساکن شد و در سال 672 هـ ق در همان شهر به سرای باقی شتافت .

آشنائی مولوی با شمس تبریزی که از عرفای به نام قرن هفتم هجری است نقطه عطفی در تاریخ زندگی این شاعر بزرگ ترکان است . می دانیم که محمد بن علی شمس از اهالی تبریز بوده و تبار وی به ترکان قبچاق می رسید چنانکه مولوی به این موضوع تصریح داره :

زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه       زهی یغما که می آرد شه قبچاق ترکانه

این را نیز می دانیم که ایل قبچاق، ایلی بزرگ ار تاکان است که توانستند پیش از اسلام وحدت قومی ایجاد کرده و این وحدت قومی را به وحدت سیاسی تبدیل سازند و سرزمین وسیعی از ترکستان را به تصرف خود در آوردند. وجود آثار متعدد پیرامون شرح و آموزش ترکی قبچاقی در مصر دلیل  روشنی بر حضور موثر این ایل در کشور مذکور بوده است . به هر حال از اشعار مولوی بر می آید که وی نیز همچون مراد و پیر خود ترک زبان بوده است. به عنوان مثال رباعی معروف زیر را در نظر بگیرید :

بیگانه مگوئید مرا ز این کویم               در شهر شما خانه خود می جویم

دشمن نیم ار چند که دوشمن رویم      اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

 

گفتنی است که در بعضی نسخه ها مصراع چهارم به صورت «اصلم ترک است اگر چه دری گویم» آمده است که صحیح تر  بنظر می رسد . به قول سید کمال قاراعلی اوغلو « مولوی این رباعی را در پاسخ کسانی که به او «بیگانه» و مغول می گفته اند، سروده است». به علاوه از رباعی از رباعی فوق بر می آید که گویا این ترک پارسی گوی به علت زبانی که در اشعار خود به کار می گرفت از جانب اهالی شهر خارجی قلمداد می شده و احتمالا به علت اینکه سیه چرده بوده و چهره ای شبیه تاجیکها داشته این حدس تقویت می شده که وی از تبار ترکان نیست  و مولوی در مقام دفاع از خود بر آمده و با بیان «اصلم ترک است» خیال همگان را راحت می کند. به هر حال ترکیبات، استعارات، کلمات و مفاهیم ترکی در اشعار فارسی مولوی به خوبی نمایان است به عنوان مثال به ادبیات زیر دقت شود:

من کجا شعر از کجا؟ لیکن به من در می دمد           آن یکی ترکی که آید گویدم : هی کیمسن؟

 

و یا در جای دیگری در بیان رشادت و جوانمردی ترکان می فرماید :

 

ترک آن بود کز بیم او، ده از خراج ایمن شود       ترک آن نباشد کز طمع سیلی هم قوتسوز خورد

یک حمله و یک حمله؛ کامد شب تاریکی          ترکی کن و جستی کن، نه نرمی و تاجیکی

 

آنچه مسلم است در تسلط مولوی به زبان ترکی شکی نیست. وی حتی در شعر فارسی نیز همچون سایر ترکان پارسی گوی از جمله حکیم نظامی و خاقانی و ... بیان ترکی دارد و بسیاری از تعابیر و اصطلاحات ترکی را به فارسی برگردانده است. به دیگر سخن او گاهی به ترکی می اندیشد و به فارسی می  سراید، مانند مصراع اول بیت :

ای ترک ماه چهر، چه گردد که صبح تو              آیی به کلبه من و گویی که گل برو !

 

در این بیت تعبیر «چه گردد» ترجمه «نه اولار» ترکی است و ساختار بیت حکایت از خط فکری ترکانه ی وی دارد . غریبی، سراینده و نثرنویس سترگ اندیش و خوش قریحه و نیکو بیان آذربایجان در کتاب تذکره «مجالس شعرای روم» که در زمان شاه طهماسب صفوی به زبان ترکی آذری در تبریز تالیف کرده  ذکری از مولانا دارد و پس از توضیحات مفصلی که در باره مولانا ارائه می دهد مطلبی هم در مورد اشعار ترکی وی دارد که ترجمه اش چنین است : «از اشعار ترکی و این مطع و حسن مطلع از ابیاتی است که در اوصاف دوازده امام ع سروده است :

اولار کیم بنده خاص خدادیر                 محب خاندان مصطفادیر

حقیقت کعبه سینین قبله گاهی         امام پیشوامیز مرتضادیر

و این بیت مخصوصا از جهت پند درویشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است که اهل گفتار اشعار خود را با این بین رونق داده و ترجیح بندهایی با آن ساخته اند.

دینمه، کوزت، باقما چاپار بوشمه هئچ     رند جهان اول، یوری دوقنما کئچ

بقول دکتر محمدزاده صدیق «از همین اشاره اندک در می یابیم که مولوی رومی دیوان کبیری به ترکی داشته است . این دیوان که بخشی از آن به ذکر مناقب ائمه معصومین علیهم السلام اختصاص داشته است ، حاوی اشعار پرطنین و پرشور جذبه ای نیز بوده است که صوفیان و دراویش، ابیات آنرا به صورت ترجیع بند آورده بودند در محافل خود با جذبات عرفانی اجرا می کردند  متاسفانه این دیوان کبیر و عزیز از دست تطاول ایام مصون نماند و اکنون هیچ نخسه ای از آن موجود نیست و از آن مجموعه گرانبها تنها چند غزل و قطعه و ترانه تک بیتی به دست ما رسیده است که این قطعات اندک نیز به دلیل تنگ نظری متعصبان کوردلی که ترک ستیزی را پیشه ی خود ساخته سالیان متمادی مورد انکار قرار گرفت و دشمنان ما را در امحای آن اندک نیز اهتمام ورزیدند. عدم تلاش برای نثر آثار ترکی مولانا در ایران و سعی در تحقیر و به بوته فراموشی سپردن آنها ، خود لکه ننگی بر دامن نگارندگان تاریخ ادبیات و مورخان ادبی ایرانیان در این مرزو بوم است. غریبی قطره ای از دریاست طیف وسیعی از شعرا و تذکره نویسان تاریخ ادبیات ترکی از دیوان کبیر ترکی مولانا سخن گفته اند و بسیاری از شاعران اشعار ترکی وی را استقبال و تضمین کرده اند که ما اکنون برخی از آن تضمین ها و استقبالیه ها را در دست داریم . حتی شعرای غیر صوفی و سرایندگان رسمی دربار عثمانی نیز به استقبال بسیاری از غزل های ترکی مولانا شتافته اند . چنانکه باقی ، شاعر باقی، شاعر معروف قرن یازده هجری؛ غزل معروف خود به مطلع :

مجنون گیبی واویلا اولدوم یئنه دیوانه             فتنه لی آلاگوزلر چون اویخودان اویانه

را در استقبال از یک غزل ملمع مولوی و با استفاده از مصراع های آن سروده، آن غزل چنین شروع می شود:

ماه است نمی دانم خورشید رخت یا نه          بو ایریلیق اودونا نئجه جیگریم یا نه؟

 

گواه دیگر ما بر وجود دیوان ترکی مولوی پیدایش مکتبی به نام «مکتب مولویه» در میان دراویش و شعرای آذربایجان و ترک زبان است که اینان در آثار و احوال خود از مولانا تاثیر پذیرفته بودند ! در میان این شعرا و شخصیت های بزرگی همچون افلاکی، سد عمادالدین نسیمی، شاه اسماعیل ختایی و ... به چشم می خورد که استاد دکتر حسین محمد زاده شرح حالی و آثاری از آنها را در مجموعه ارزنده «سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه» جمع آوری نموده است که خوانندگان محترم جهت مزید اطلاع می توانند به اثر مزبور مراجعه فرمایند. مرحوم نهاد سامی بانارلی در کتاب «رسیملی تورک ادبیاتی تاریخی» بر این باور است که مولوی نخستین کسی است که در آسیای صغیر دیوان بزرگی به ترکی ترتیب داده است . به زغم وی جلال الدین مولوی رومی گرچه اغلب آثار خود را به فارسی سروده است. از نخستین شاعران ترکی گوی آسیای صغیر به شمار می رود. در عصر او، عنصر مسلمان که اغلب ترک زبان بودند در آسیای صغیر فزونی می گرفت. به هر حال آنچه از اشعار گرانبار مولوی به زبان ترکی تاکنون به دست مارسیده است بسیار کمتر از آن چیزی است که در تذکره و دواوین شعرای پیشین به آن اشاره شده است. اما همین اندک نیز حکایت از تسلط ماهرانه و استادانه ی مولانا به دقایق و ظرایف زبان ترکی دارد. اینک نمونه ای از اشعار ترکی مولوی را به نقل از «سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه» می آوریم و با عنایت به اینکه اثر مذبور نخستین کار علمی برای جمع آوری آثار ترکی مولوی بوده است. امیدواریم این جریان به اینجا ختم نشده و در آینده شاهد کشف ناشناخته های شعرای ترک زبانی باشیم که به دلایل گوناگون آثار و احوالشان ناشناخته مانده و یا تحریف شده است :

اوسسون وارسا ای غافل      آلدانما غیل زنهار مالا

شول نسنه یه که سن قویوب     گئد ه رسن اول گئرو قالا

 

سن زحمتینی گوره سن      دوره سن دونیا مالینی

آنلار قالیرولار خرج ائدوپ        آنمیالار زهی بلا

 

سنی اونودور دوستلارین      اوغلون، قیزین ، عورتلرین

اول مالینی اوله  شلر          حساب ائدوب قیلدان قیلا

 

و  به عنوان مثالی دیگر غزل زیر را ذکر می کنیم که مولوی در اینجا همچون سایر شاعران ترک زبان از جمله نسیمی و حیران خانم با آمیختن فارسی و ترکی غزلی بدیع پدید آورده که در نوع خود بی نظیر و بسیار زیباست .

دانی چرا به عالم، یالقیز سنی سئور من               چون در برم نیایی، اندر غمت ئولر من

من یار باوفایم، بر من جفا قیلورسان                       گر تو مرا نخواهی، من خود سنی دیلر من

روی چو ماه داری، من شاددل از آنم                       زان شکر لبانت بیر ئوپکنگ دیلر من

تو همچو شیر مستی؛ دانی قانیم ایچرسن             من چون سگان کویت، دنبال تو گزر من

فرمای غمزه ات را، تا خون من بریزد                        ورنی سنین الیندن من یار غویا باریر من

هر دم به خشم گوئی، بار غیل منیم باریمدان          من روی سخت کرده، نزدیک تو دورور من

روزی نشست خواهم، یالقیز سنین قاتیندا             هم سن چاخیر ایچرسن، هم من قمیز چیلر من

آن شب که خفته باشی مست و خراب شاها          نوشین لبت به دندان قی یی- قی یی توتور من

روزی که من نبینم، آن روی همچو ماهت                 جانا نشان کویت از هر کس سورور من

ماهی چو شمس تبریز غیبت نمود، گفتند                از دیگری نپرسید، من سویله دیم، آریر من

 

 


 

اگر مولانا زنده بود در ایران به دار آویخته می شد!

 

صافی گلپایگانی و نوری همدانی

 مولوی را تکفیر و از امام زمان عذرخواهی کردند.

 

 

دوتن ازمراجع نزدیک به دولت جمهوری اسلامی در قم،همزمان با برگزاری کنگره بزرگداشت مولوی این شاعر بزرگ را مورد حمله قرار دادند.

آیت الله صافی گلپایگانی اعلام کرده است«برگزاری کنگره هایی مثل مولوی تاسف بار است».آیت الله نوری همدانی نیز آثار و اندیشه های مولانا جلاالدین راانحرافی خوانده است.این اظهارات در حالی بیان می شود که  که سال۲۰۰۷از سوی سازمان فرهنگی ملل متحد، یونسکو،به عنوان سال جهانی مولانا تعیین شده و اقصا نقاط جهان شاهد برگزاری کنگره ها و مراسم بزرگداشت این شاعر بزرگ است.

طی روزهای اخیر دو تن از مراجع تقلید  نزدیک به جمهوری اسلامی مستقر در قم طی اظهارات تندی مولوی این شاعر بزرگ را مورد حمله قرار داده اند.

همان اندازه که برگزاری کنگره هایی مثل علامه بلاغی برای اسلام و جامعه اسلامی مفید است برگزاری کنگره هایی مثل مولوی تاسف بار است. برای مطرح شدن بعضی سخنان دراین کنگره باید از امام عصر خجالت کشید.

 

آیت الله صافی گلپایگانی

براساس گزارش های انتشار یافته در سایت رسمی حوزه علمیه قم، آیت الله صافی گلپایگانی دو روز قبل در دردیدار شورای علمی کنگره علامه بلاغی از آن چه وی« ترویج بدعت ها و ملاهی ومناهی در قالب کنگره مولوی شناسی» نامیده شده به شدت انتقاد کرده است.

آقای صافی گفته است«همان اندازه که برگزاری کنگره هایی مثل علامه بلاغی برایاسلام و جامعه اسلامی مفید است برگزاری کنگره هایی مثل مولوی تاسف باراست. »

وی برگزاری کنگره مولوی شناسی در تهران را که طی روز های ۶ و۷آبان با حضور مقامات کشوری و همچنین محققانی از ۲۵ کشور جهان برگزارشدرا موجب « ترویج بدعت ها و ملاهی و مناهی» معرفی کرده و گفته است «برایمطرح شدن بعضی سخنان در این کنگره باید از امام عصر خجالت کشید.»

آقای صافی که اظهارات وی در سایت رسمی خودش نیز انتشار یافته دولت محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، را به خاطر تخصیص بودجه به برگزاری کنگره مولوی شناسی مورد سرزنش قرار داد و گفت « پول های زیادی برای ترویج این برنامه مضر خرج کرده اند، و از مطالب بدعت آمیز تا برنامه رقص و سماع در اینبرنامه بوده است. »

وی در عین حال گفت «به همان میزان که از خدمات ارزشمند دولت حمایت و تشکرکنیم برگزاری کنگره مولوی را نیز محکوم می نمائیم. »

 

« مولوی سبب منحرف شدن جامعه می شود »

نوری همدانی یکی دیگر از مراجع در قم نیز دوبار طی یک هفته مولوی را مورد حمله قرار داده است.

آقای نوری همدانی ابتدا روز دوشنبه در دیدار با مسئولین هماهنگ کننده سازمان تبلیغات سراسر کشور گفت «کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل استفاده است، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما هم خوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود. »

وی مولانا جلالدین را شاعری منحرف معرفی کرده و گفت: «مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت نداشت و برخی از آثار او از اندیشه های انحرافی سرچشمه گرفته است. »

کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل استفاده است، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود.

 

آیت الله نوری همدانی

نوری همدانی یکی از دلایل منحرف خواندن مولوی را این دانسته که «مولوی کلمه مولارا در روایت من کنت مولاه فهذا علی مولاه به معنای دوست می گیرد در حالیکه در تفکر شیعی به معنای سرپرست و زعامت جامعه است. »

وی با اعتراض به برگزاری کنگره مولوی شناسی در تهران و تبریز گفت «مراسمی که برای مولوی درچند روز اخیر بر پا شد، برای پیامبر و ائمه اطهار برپا نمی شود. »

نوری همدانی چهارشنبه ۹ آبان نیز در حین برگزاری درس خارج فقه باردیگر مولاناجلالدین را مور تهاجم قرار داد و گفت «بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده اند و تصور کرده اند که کتاب خوبی است، اما اگر با دقت آنرا مطالعه کنندبا لغزش های فراوانی مواجه خواهند شد. »

وی گفت «ملای رومی، شاعربسیار قوی است و در تمثیل خیلی مهارت دارد، اما نمی توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمایی های آن استفاده کند. »

نوری همدانی در توضیح دلایل منحرف خواندن مولوی این بار با اشاره به تمجیدمولوی از منصورحلاج گفت «این در حالی است که در جلد پنجاه و یک بحارالانوارتوقیعی از امام عصردر انتقاد از حلاج آمده است. »

وی علاوه برمولانا جلال الدین  شاعر بزرگ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری رانیز آماج حمله قرار داد و گفت «در کتاب تذکره الاولیاء شیخ عطار، با عبارتهای پر آب و تاب برای صوفی ها چهره سازی شده است و برخی چون، بایزیدبسطامی، ذوالنون مصری و منصور حلاج را از ائمه(ع) نیز بالاتر دانسته اند. »

آقای نوری همدانی که از وی به عنوان یکی از مخالفان سرسخت دراویش و یکی از «آمران حملات دو سال اخیر بر دراویش گنابادی، دستگیری و ضرب و شتم آنان»نامبرده می شود، در ادامه سخنانش با انتقاد از رواج صوفی گری در کشور  دراویش را از جمله دشمنان امام شیعه معرفی کرد و گفت «در روایات به نقل از ائمه آمده است که صوفی ها، دشمنان ما هستند. »

وی همچنین مدعی شد «سلاطین جور و جباران روزگار مانند هارون الرشید ها و پادشاهان صفویه برای کسب وجهه دینی خود به تقویت صوفی ها و ساختن خانقاه ها روی آوردند. »

‌آیت‌الله‌نوری همدانی علت اصلی مخالفت خود با برگزاری کنگره مولوی شناسی و انتشارآثار مولانا را نیز پنهان نکرد و با بیان اینکه «مولوی، صوفی سنی است» ،گفت «او(مولوی)، ابوطالب ( عموی پیامبر اسلام) را کافر و مشرک می داند و در اشعار خود،ماجرای غدیرخم را لوث کرده است. »

آقای نوری همدانی پیش از این نیز به دفعات این شاعران بزرگ را مورد حمله قرار داده و آن ها را کافر و ملحد خوانده است.

وی در شهریور سال ۸۴ به دنبال سرکوب و دستگیری گسترده دراویش گنابادی بااشاره به توجه دراویش به مولوی،این شاعر بزرگ را صوفی دانسته، و گفت «مولوی از صوفیان بسیار قهار بود. »

آقای نوری همدانی در همان سخنرانی خواستار ایجاد محدودیت های بیشتر برای فعالیت دراویش و ممنوع کردن صوفیگری در قم شد.وی بایزدید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر را از نیز مورد توهین قرار داده و ادعا کرد که صوفی ها این دو نفر را «به عنوان مشایخ خود بزرگ کرده اند. »

این مرجع نزدیک به جمهوری اسلامی مستقر در قم،چهارشنبه۲۵مرداد ۸۵ نیز ضمن حملات مجدد به دراویش و صوفیان گفت:

 « این‌ها آمدند به جای اهل بیت مرشد ، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شیخ عطار ، بایزیدبسطامی ، معروف کرخی ، شقیق بلخی ، جنید بغدادی ، فضیل ابن ایاز و مولانا جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفیه‌اند که همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بیت هستند. »

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

مولوی

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

عمران صلاحي و اشعار زبان مادری اش ، ترکی !!

 

نگاهي بر؛
عمران صلاحي و اشعار زبان مادری اش ، ترکی !!


آنام،

ديليمين اوستونه سپدي،

كلمه – كلمه سؤزلري

شعير گؤيردي

ايندي

آغلار– گوله ين آغاجين غم عطرلي گوللري

آياغينا ياراشير!

 

ترجمه:

مادرم واژها را

كلمه به كلمه بر زبانم پاشيد

شعر سبز شد

حالا

گلهاي اين درخت خندان- گريان با عطر غمبارشان

پاي انداز زيبائي

براي اوست!

 

عمران صلاحي با اين شعر، کتاب «پنجردن داش گلير» را به مادرش تقديم کرده است. ما در اين شعر عشق و علاقه‎‎ي او را به زبان مادری اش را به وضوح در مييابيم. او بارها در مصاحبهها و نوشتههايش اين عشق و علاقه به زبان مادري و ادبيات آذربايجان را بيان کرده است:

در جواب سئوالي كه : "آقاي صلاحي شما از شاعراني هستيد كه به دو زبان فارسي و تركي شعر ميگوييد, چه لزوم و ضرورتي شما را به اين سمت برده است كه اشعار تركي هم بسراييد؟"

ميگويد: «زبان مادري من تركي ست و در خانه هم تركي صحبت ميكنيم. بعضي حسها هست كه در فضاي آذربايجان بوده و من بدون اين كه اراده كرده باشم،به تركي شعر گفتهام و آن حسها را در شعر آوردهام. من شعر فارسي كه ميگويم به فارسي فكر ميكنم و شعر تركي كه ميگويم به تركي فكر ميكنم. بعضيها كه ترجمه شعرهاي تركي مرا ميخوانند،برايشان خيلي جالب است. ميگويند ما اصلا" تصور نميكنيم كه شعر يك شاعر ايراني را خواندهايم. حتي يكي از دوستان ميگفت كه توبه تركي شعر بگو و به فارسي ترجمه كن». (مجله گوهران، شماره 3 ويژه عمران صلاحي)

عمران صلاحي يكي از چهرههاي شاخص و برجستهي شعر معاصر آذربايجان ايران است. شاعري كه با ديد و دريافتي نو از جهان و انسان، دست به قلم برد و با تصاويري بديع، فضاهاي بكر و ساختهاي جديد، شعري آفريد،با زباني ساده و شفاف،اما عميق !‌ تا ما خويشتن خود را در آن باز يابيم و در هر يافتني هم، ‌جهان را و بودن را از نو براي خود معنا كنيم.

عمران صلاحي در اوايل شاعرياش، در گرتهبرداري از اشعار فولكولوريك بيشتر از دوزگوها(متلها)،قوشما، گرايلي و....، خصوصا"‌ از متلها به خاطر وزن، قافيهبندي و تصاويرشان استفاده زيادي كرده است. و شعرهائي در اين قالبها ساخته كه با اشعار فولکولريک برابري ميكنند.

عمران اين زبان ساده، شفاف و پر تحرك را از مادر بزرگش، از همشهريان مهاجرش كه به اجبار از موطن خود كنده و در تهران حاشيهنشين شده بودند، ياد گرفت. از بطن اين زبان با فولكلور مردم آشنا شد، ‌آنها را آموخت، ‌دروني كرد و به بخشجدائي ناپذير شعرش بدل ساخت. شعرش را با حوادث اجتماعي و سياسي روزگارش عجين ساخت. همچنين كه دوران كودكياش نيز در آثارش تاثيري ماندگار به جاي گذاشت.اين همه در اشعار اوليهاش واضح و آشكار چهره مينمايد. اما رفته رفته، با پختهتر و با تجربهتر شدناش, ‌و با تامل و تعمقاش در هستي و انسان و بودن، عاطفههايش را ميپالايد به آنها عمق ميبخشد و از اين رهگذر زيبائيشناسي شعرش نيز دست خوش دگرگوني ميگردد. از اين پس اشعارش عميقتر و ‌ زلالتر ميشوند و آن تاثيرهاي آشكار نيزِ، در لحن و بيان و تصاوير شعرهاياش به تحليل رفته و به صورت شعرهای نو آيين دوباره آفريده ميشوند. اما عمران در بيان شاعرانهاش همچنان كودك – شاعري باقي ميماند كه "ليلا ننه" آن بانوي پير را همواره به همراه خود دارد او شاديهايش را، اندوهايش را ، خشم و خروش درونياش را بازبان خاص خود بيان ميكند. حتي در بيان فاجعه آميزترين، ‌وحشتناكترين حوادث روزگار نيز، زبان و بيان او خشن، ستيزگرانه و پرخاشجو نيست، ‌بلكه زباني نرم و رام و سرزنشگرانه است!

عمران صلاحي در اوايل شاعرياش، در گرتهبرداري از اشعار فولكولوريك بيشتر از دوزگوها (متلها)، قوشما، گرايلي و....، خصوصا"‌ از متلها به خاطر وزن، قافيهبندي و تصاويرشان استفاده زيادي كرده است. و شعرهائي در اين قالبها ساخته كه با اشعار فولکولريک برابري ميكنند.

من در اين جا به صورت گذرا و طرح گونه به چند جنبهي شعري عمران اشاره خواهم كرد. بحث گسترده و عميق مجالي ديگر ميطلبد.

شخصيت و هنر عاشيقهاي آذربايجان يكي از موضوعات وبن مايه های شعر محبوب عمران صلاحي است.

عاشيقلارين سسيني من ايچررم

عاشيقلارين سسينده من اورهيمي سرورم

عاشيقلارين نفسيندن قيزل گول دررم

ترجمه:

من صداي عاشقها را مينوشم

در صداي عاشقها دلم را ميگسترم

و از نفس عاشقها گل سرخ ميچينم

 

صداي عاشيق هميشه او را برانگيخته، در رؤياهايش، جهان حماسهها، ‌افسانهها و ترانهها را زنده كرده و روحش را با روح ملتي پيوند زده. چرا كه ساز و آواز عاشيق چكيده فرهنگ مردم آذربايجان است. در اين نواها و آواها فرزندان مردمي به صدا در ميآيند كه عاشق زيستن، دوست داشتن هستند. فرزنداني كه صلح و صفا را بهترين و زيباترين هديه براي بشر ميدانند. اين صدا براي عمران زيباترين صدااست !‌ دلش درامواج بيكرانه اين صدا غوطهور است:

 

 

دالغا

 

سازين سيمي دالغالانير

لارداشاديير

جالانير

 

ايندي منيم اورهييم

يئلكنسيز بيرگيمي كيمي

دالغالا رين ايچينده.

 

ترجمه:

سيم ساز موج بر ميدارد

موج ها به صخره ميخورند و

افشان ميشوند

 

اكنون دل من

چون كشتي بي بادبان

در ميان موج هاست.

 

معلم اول شعري عمران " ليلا ننه" مادر بزرگش بود. او بود كه سينه سرشار از باياتيها، ترانهها، متلها، افسانهها... را براي عمران گشود و آنچه را كه داشت براي نوهاش بازگو كرد. در فضاي رنگين و آهنگين شعر فولكوريك مردم آذربايجان دل عمران را چرخاند و روحش را از روح مردم سرشار كرد. عمران، سادگي، صميميت و شفافيت را در متن اين اشعار يافت و تا پايان عمرش آنها را زيست.

عمران با فضاهای ديگري نيز از نزديك آشنا شد و از آنها تجربه هاي فراوان آموخت. اين فضاها،فضاهای شعر فارسي و شعر جهان بود. كه هر چه عمران با آنها بيشتر آشنا ميشد در شعرش نيز تحولي نو پديد ميآمد. به خصوص در اينجا بايد از دو آموزگار بزرگ شعري او ناظم حكمت و رسول رضا ياد كرد. شاعراني كه شعر تركي را به طرز شگفتانگيزي دگرگون كرده و به سطح شعر جهاني رسانده اند، و هم تراز شعر نرودا، ريتسوس و... ساختند. و عمران از اين دو استاد شعر بسيار چيزها آموخت و با شگرد و شيوه ی هنری آنها شعرش را صيقل داد، دروازه هاي شعرش را به سوي جهانهاي ناشناخته گشود. از افقي به افقی ديگر پرواز كرد تا رسيد به آن چيزي كه پي جويش بود، به «ترانگي» در شعر. و خودش نيز با فرديت شاعرانهاش در اين ميانه خوش درخشيد. شعر او از اين هم آميزيها و تاثير و تاثرها ماهيت و هويتي پرشكوه يافت. شعري كه روح ترانهها در آن جاري گشت. در ترانگي: شعريت، جوهره هنرها، اعماق جان انسانها، زبانها، دورانها به هم ميآميزند، درهم سرشته ميشوند و جوهري يگانه مييابند: ترانگيکه همان صداي سخن عشق است.

 

آلماليقدا

 

ال لريمی اوزالتديم

آي ايشغييني يئره سرديم

سبد – سبد آلما درديم

 

دانيشسام، ‌سپهلهنر

آيين دورو بولاغينا، گول- چيچك

هاوا نه ايچمهليدير

 

آلمالارين عطري كمين بير سئوينج

كؤنيگميده گيزلهنيب...

 

ترجمه:

درسيبستان

 

دستم را دراز كردم

مهتاب را بر زمين گستردم

سبد – سبد سيب چيدم

 

اگر سخن بگويم،‌افشانده مي شود

در چشمه روشن ماه، ‌شكوفه و گل

هوا چه نوشيدني است

 

شوقي چون عطر سيب

در پيراهنم پنهان شده است....

 

اما عمران شايد خيلي وقتها در خلوت خويش اين شعر لوركا را تكرار مي كرده:
- دل من و اين تلخي بينهايت

سرچشمه اش كجاست؟

- آب دريا سخت تلخ است آقا

آري،عمران تلخي شوكرانش را چشيد و رفت؛ اما شيريني شعرش را با آن عطر سبلانش براي ما به يادگار گذاشت. اينك شعرهايش، خاطرههايش در يادهای ما حضور دارد.



 گرامي باد حضور هميشگياش در يادها.

 

حسن رياضی (ايران)

 

· زندگی نامه عمران صلاحی

· نگاهي برعمران صلاحي و اشعار زبان مادری اش ، ترکی !! 

· آینا کیمی – شعری از عیمران صالحی به زبان مادریش ، ترکی

· عمران صلاحی که بود؟ به قلم پویا سامانی 

· گزارش تصویری از بزرگداشت عمران صلاحی در انجمنهای ادبی آذربایجان 

· گفتگوی روزنامه جام جم با صلاحی 

· گاه‌شمار زندگی صلاحی و دو شعر از وی در وبگاه انجمن شاعران ایران 

· زندگی‌نامه صلاحی به قلم خودش و چند شعر از وی 

· پیام نشریه گل آقا به مناسبت درگذشت صلاحی به نقل از خبرگزاری فارس 

· گفتگوی روزنامه ایران با عمران صلاحی 

· گزارش تصویری از تشییع جنازه عمران صلاحی 

· بازتاب مرگ عمران صلاحی در رادیو زمانه، رادیوی وبلاگستان ایران 

· گلچینی از مطالب وبلاگستان ایران در واکنش به مرگ عمران صلا

· مطالبی در مورد عمران صلاحی از وبلاگ کتابدوست

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

آینا کیمی

 

آینا کیمی

پارچالاندیق ، سینمادیق

داش آتانلار بیلمه دیلر

پارچالانمیش آینادا

بیر آیدان ، مین آی چیخار

 بیر گونشدن ، مین گونش

 بیر اولدوزدان ، مین اولدوز

پارچالاندیق آینا کیمی

 چوخالاریق ، چوخالداریق ایشیغی

 

گوندوز گونه عادتی وار ، گئجه اولدوزلارا ، آیا

بوداقلار باهارا

میوه لر یایا

گمی لر دنیزه ، بالیقلار چایا ، پنجره لر آچیلماغا

بیر آز تازا هاوایا

آچیق یئلکن عادتی وار یئللره

آراز دلی سئللره

آینا گؤزه للیگه ، داراق تئللره

غریب آدام عادتی وار وطنه ، داغلار دومانا ، چنه

آیریلیق گونلری منه

من سنه !

 « عمران صلاحی »

 

 

تکه تکه شدیم و نشکستیم

سنگ اندازان نفهمیدند

از آیینه تکه تکه شده

از یک ماه هزاران ماه بیرون می آید

از یک خورشید ، هزاران خورشید

 و از یک ستاره ، هزاران ستاره

مثل آینه تکه تکه شدیم

زیاد می شویم و زیاد می کنیم روشنایی را

 

روز به خورشید عادت دارد و شب ها به ستاره ، به ماه

بوته ها به بهار

میوه ها به تابستان

قایق ها به دریا ، ماهی ها به رود و پنجره به باز شدن...

به کمی هوای تازه

بادبان باز شده نیازمند باد است

 و آراز به سیل های خروشان

آیینه به زیبایی ، شانه به گیسوان زیبا

انسان غریب عادتش وطن است وکوه ها عادت کرده ی مه

روزهای جدایی به من

و من به تو...

 

· زندگی نامه عمران صلاحی

· نگاهي برعمران صلاحي و اشعار زبان مادری اش ، ترکی !! 

· آینا کیمی – شعری از عیمران صالحی به زبان مادریش ، ترکی

· عمران صلاحی که بود؟ به قلم پویا سامانی 

· گزارش تصویری از بزرگداشت عمران صلاحی در انجمنهای ادبی آذربایجان 

· گفتگوی روزنامه جام جم با صلاحی 

· گاه‌شمار زندگی صلاحی و دو شعر از وی در وبگاه انجمن شاعران ایران 

· زندگی‌نامه صلاحی به قلم خودش و چند شعر از وی 

· پیام نشریه گل آقا به مناسبت درگذشت صلاحی به نقل از خبرگزاری فارس 

· گفتگوی روزنامه ایران با عمران صلاحی 

· گزارش تصویری از تشییع جنازه عمران صلاحی 

· بازتاب مرگ عمران صلاحی در رادیو زمانه، رادیوی وبلاگستان ایران 

· گلچینی از مطالب وبلاگستان ایران در واکنش به مرگ عمران صلا

· مطالبی در مورد عمران صلاحی از وبلاگ کتابدوست

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

مرگ

 

مرگ

 

مرگ
از پنجره بسته به من مي‌نگرد
زندگي‌ از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك‌تر شده است
در تنم خرچنگي است
كه مرا مي‌كاود
خوب مي‌دانم من
كه تهي خواهم شد
و فروخواهم ريخت
توده‌ي زشت كريهي شده‌ام
بچه‌هايم
از من مي‌ترسند
آشنايانم نيز
به ملاقات پرستار جوان مي‌آيند

عمران صلاحی

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

زندگی نامه عمران صلاحی

 

زندگی نامه عمران صلاحی:

 

عمران صلاحی در دهم اسفندماه 1325 در امیریه تهران بدنیا آمد.مادرش متولد سمنان و پدرش از اردبیل بود. تحصيل را در 7 سالگی در دبستان صنيع الدوله(قم) آغاز کرد و پس از آن در سال 1335 در دبستان قلمستان(تهران) وسپس در سال 37 در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز) ادامه داد. نخستین شعر خود را در مجله ی اطلاعات کودکان در سال 1340چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.

 

اما بهتر است این دوران را از زبان خودش با عنوان (چه روزگار خوشی داشتیم) بشنویم:

 

"نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم مراد انتخاب کرده است؛ از قرآن و سوره آل عمران. ترک ها به من می گویند عیمران و فارس ها گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم می کنند. ناشران و مترجمان گاهی گیج می مانند که هرکس هرطوری دوست دارد بنویسد و بخواند.نامم را به لاتین با اِ بنویسند یا با اُ.
... دهم اسفند 1325 در تهران متولد شده ام؛ چهارراه گمرک امیریه. البته نه وسط چهارراه اگر چه گفته اند خیرالامور اوسطها.و اما زندگی ادبی و هنری من. قدیم ترین شعر و نوشته ای که از خودم پیدا کرده ام، تاریخ پنج شنبه 30/11/1337 را دارد. برخلاف تصور خواننده، خیلی غم انگیز است. بخشی از آن را بخوانیم؛

«از تهران حرکت کردیم و پس از یک روز به تبریز رسیدیم... در خیابان چهارم اردیبهشت، دربند کیوان، یک اتاق کوچک کرایه کردیم به 26 تومان. هفت نفر بودیم. بعد از چهار روز، خواهر کوچکم پروین به یک مرض سخت دچار شد... در روز چهارشنبه 29/11/1337 پروین در بستر مرگ بود. صبح روز پنج شنبه به سختی نفس می کشید. بعدازظهر همان روز بعد از آنکه ناهار را خوردیم، من در بیرون توپ بازی می کردم.

ناگهان پسر همسایه مان به من خبر داد که مادرت چنان گریه می کند که نمی تواند روی پاهای خودش بایستد. با عجله دویدم تا به خانه رسیدم. دیگر کار از کار گذشته بود. نفس پروین بند آمده بود و چشم هاش باز بود...»

دیگر بقیه اش را نمی آورم. به قول ایرج میرزا؛ ببند ایرج ازین گفتار غم دم / که غمگین می کنی خواننده را هم. بعد از این نوشته سوزناک چند بیت هم شعر گفته بودم که بیت اولش این بود؛ کجا رفتی ای پروین / می خندیدی چه شیرین.اولین شعرم پاییز سال 1340 در مجله اطلاعات کودکان چاپ شد، به نام «باد پاییزی» که یک مثنوی بود و اینطور شروع می شد؛ باد پاییزی بریزد برگ گل / بلبلان آزرده اند از مرگ گل.

هنوز آن مجله را دارم. در صفحه جدول و سرگرمی همان مجله مسابقه ای گذاشته بودند و سوالاتی طرح کرده بودند که هرکس به آنها پاسخ درست می داد جایزه می گرفت. یکی از سوالات این بود؛ «فرستنده باد پاییزی کیست؟» که منظور فرستنده شعر باد پاییزی بود. من این باد را از تبریز فرستاده بودم! در آخر شعر آورده بودم؛ ای خدا راضی مشو این باد بد / برگ گل های مرا پرپر کند، که همین طور هم شد یا نشد! آخر پاییز، پدرم به سفری همیشگی رفت. من آن وقت 15 ساله بودم."

 تحصيل در دبیرستان وحيد(تهران) در سال 1341 و پس از آن در سال 45 به همكاري با روزنامة توفيق پرداخت و همانجا با پرویز شاپور آشنا شد. در سال 1347 چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو را به همراه داشت. در سال 49 كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور _ فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران_ را منتشر کرد.در سال 1350 به خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه رفت.

در زندگی خود نوشت صلاحی در مورد این سالها آمده است:

"بعد از مرگ پدر، به تهران آمدیم و ساکن جوادیه شدیم. با دوچرخه قراضه ای از جوادیه به دبیرستان وحید در خیابان شوش می رفتم. روزی دوچرخه ام پنجر شد. سر راهم در جوادیه دوچرخه سازی بود. برای پنچرگیری به آنجا رفتم. دیدم در و دیوار پر از شعر است. از دوچرخه ساز پرسیدم شعرها مال کیست؟ گفت مال خودم.

دوچرخه ساز، شاعر بود و اسمش رحمان ندایی. با هم دوست شدیم و رفت و آمد پیدا کردیم. به خانه هم می رفتیم و شعر می خواندیم؛ هم از خودمان و هم از دیگران. او به انجمن ادبی صائب می رفت. از طریق او، خلیل سامانی (موج) دعوتنامه ای برای من فرستاد. او دبیر انجمن بود و استاد عباس فرات رئیس انجمن. جلسات انجمن هفته ای یک بار تشکیل می شد؛ در ایستگاه اناری نواب کوچه ماه. اولین بار که به انجمن رفتم در بسته بود و هنوز هیچ کس نیامده بود. دیدم از سر کوچه پیرمردی با کلاه لبه دار و بارانی و کیفی چرمی دارد می آید. پیرمرد آمد و دم در ایستاد و از من پرسید «با کی کار داشتی؟» گفتم؛ «با آقای موج.»

خودش را معرفی کرد و گفت؛ «من فرات هستم. فرات بی موج نمی شود. الان موجش هم می رسد.» دو دقیقه بعد «موج» هم آمد. سامانی برای اینکه نشانی را فراموش نکنیم، آن را در دو بحر می خواند؛ «کوچه ماه، پلاک سی وسه» و «کوچه ماه، کاشی سی وسه». که هنوز به یاد من مانده است. این هم از تاثیرات وزن است. از همان انجمن صائب پایمان به انجمن های دیگر باز شد.

یک شب که از انجمن آذرآبادگان واقع در امیرآباد می آمدم با حسین منزوی آشنا شدم. جوانی لاغر که دانشجوی دانشگاه تهران بود و در خانه عمویش در جوادیه زندگی می کرد و چه عموهای نازنینی، مثل پدر منزوی. از آن به بعد همه در انجمن های ادبی من و منزوی را با هم می دیدند. یک شب که پول نداشتیم از کلبه سعد تا جوادیه پیاده آمدیم و من این بیت را سرودم؛

با منزوی پیاده روی می کنیم ما / خود را بدین وسیله قوی می کنیم ما!

کاظم سادات اشکوری می فرماید؛

دستت چو نمی رسد به عمران / دریاب حسین منزوی را!

روزی یکی از بچه های شیطان جوادیه با سنگ، زد یکی از پره های دوچرخه ام را شکست و پا به فرار گذاشت. من شعری نوشتم از زبان بچه جوادیه و با همان امضا فرستادم برای روزنامه فکاهی توفیق.

روزنامه را نمی خریدم. از روزنامه ای که توی جوی آب پیدا کرده بودم، نشانی اش را نوشته بودم. یک روز که از مدرسه به خانه آمدم، نامه ای به دستم دادند. حسین توفیق نوشته بود شعر و کاریکاتورت در فلان شماره چاپ شده است هرچه زودتر خودت را به ما برسان. یک روز عصر با همان دوچرخه قراضه از مدرسه رفتم به اداره توفیق در خیابان استانبول. از سال 1345 عضو هیات تحریریه روزنامه توفیق شدم و در آن مکتب پرورش یافتم. اسامی مستعارم در توفیق، بچه جوادیه، ابوطیاره، ابوقراضه، مداد، زرشک، زنبور و چند امضای دیگر بود. من خود را خیلی مدیون برادران توفیق می دانم. چه روزگار خوشی داشتیم.در توفیق با پرویز شاپور آشنا شدم. از طریق شاپور با اردشیر محصص آشنا شدم. دوستی من با شاپور تا آخر عمر او ادامه داشت.

سال 45 در زندگی هنری من نقطه عطفی بود؛ سرودن شعر نو به فارسی و ترکی، همکاری با توفیق، آشنایی با شاپور."

در سال 52 به همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور پرداخت و به استخدام راديو تهران در آمد.در سال 53 انتشار كتاب ”گريه در آب”را داشت و در همان سال با هايده وهاب‏زاده ازدواج کرد.در سال 1355 کتاب ”قطاري در مه” را منتشر کرد.سال 56 انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” را داشت. نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسدي‏پور در نگارخانه تخت جمشيد و شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران نیز از کارهایی است که عمران صلاحی در همان سال به همراه داشت.

 اولين فرزند او به نام ياشار در سال 57 به دنیا آمد. انتشار كتاب ”هفدهم” و سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان از وقایعی است که در سال 58 با آن مواجه بود.دومین فرزندش به نام بهاره در سال 61 بدنیا آمد و در همان سال كتاب ”پنجره دن داش گلير” را به تركي منتشر کرد. در سال 67 گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست” در مجله دنياي سخن و مسئولیت نگارش در آن قسمت را به عهده گرفت. در سالهای 70 ،73 و 74 به ترتیب انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري”، انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه” در آمريكا و انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد” در سوئد را در کنار سایر دست آوردهایش همراه داشت.سال 75 پس از بازنشستگي از صدا و سيما به همكاري با گل‏آقا و همكاري با شوراي عالي ويرايش پرداخت.

از خود صلاحی کوتاه درباره ی دوران بعد از سربازیش بشنویم:

 

"بعد از اینکه از سربازی آمدم، به دعوت نادر نادرپور، به همکاری با گروه ادب رادیو تلویزیون پرداختم. در رادیو با محمد قاضی، رضا سیدحسینی، حسینعلی هروی و دیگران آشنا شدم. در گروه ادب امروز، بخش های طنز را می نوشتم. برنامه مستقلی هم داشتم به نام «زیر دندان طنز». از نادرپور هم خیلی آموخته ام. یادش گرامی باد. برنامه های ماهانه گروه ادب هم با حضور مشاهیر ادبیات جلوه و جذابیت خاصی داشت.شب های شعر کانون نویسندگان که در باغ گوته برگزار می شد برای من فراموش نشدنی است.

من در شب دوم شعر خواندم و خیلی تشویق شدم.از سال 1364 با چند نفر از دوستان شاعر و نویسنده جلساتی داشتیم که سه شنبه ها به ترتیب الفبا در منازل تشکیل می شد. جلسات سه شنبه تقریبا 11 سال به طول انجامید. از سال 65 با شاعران ترک زبان بیشتر آشنا شدم. دوشنبه ها در قهوه خانه ها جمع می شدیم و شعر می خواندیم البته به ترکی.

دیگر از چه بگویم و از که بگویم. از منوچهر آتشی بگویم که حقی بزرگ به گردن من دارد، از حمید مصدق بگویم که همیشه «از ما به مهربانی» یاد می کرد، از سیمین بهبهانی بگویم که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار می کنم. واقعا نمی دانم از که بگویم. خوبان همه جمع اند بروم و کمی اسفند دود کنم."

 

او در سال 77 كتاب های ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست”و در سال 78 گزينة اشعار را به چاپ رساند. همچنین در این سال در 6 شهر کشور سوئد سخنرانی هایی را ایراد کرد. وی در سال 79 کتابهای ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان” و در سال 80 ،كتاب‏هاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي را منتشر کرد. وی همچنين قرار بود ‌"تفريحات سالم"، "طنز سعدی در گلستان و بوستان" و "زبان‌بسته‌ها" (منتخبی از قصه‌های حيوانات به نظم) را منتشر کند.

و بالاخره عمران صلاحی در شب 11 مهر 1385 دار فانی را وداع گفت.

 

در مراسم تشییع پیکر او جواد مجابی درباره ی او می گوید: "  عمران هیچ از مرگ نمی گفت. همواره از زندگی می گفت و می سرود... ورای شیرینی کلامش زهری جریان داشت که از واقعیت ناگزیر می تراود و او چرب دستانههر دو منظر را یکجا به ما نشان می دهد... او همچون ذات زندگی، دیگران را در خود ایمن و شاد می خواست. نمی میرند کسانی که چونعمران عین شادی اند. عمران تمام عمرش را با مردم کوچه زیست."

همچنین در این مراسم محمود دولت آبادی گفت :" او خود زندگی بود. درخشان و دل زنده ... چه بی مهر شده است اینزندگانی غمبار ما و این آژنگ های نشسته بر پیشانی آدمیان که انگار به عادت سخت وسمج در آمده است که انگار حس شوخی و شاد زیستن - آنگونه که عمران - رفتاری نابهنجارمی نماید. در این هنجار، آری عمران انسانی متفاوت بود... "

 

منبع: همکلاسی

 

مجموعه کتابهایی که از عمران صلاحی به چاپ رسیده است:

 

طنزآوران امروز ایران با همکاری بیژن اسدی‌پور (۱۳۴۹)
گریه در آب (۱۳۵۳)
قطاری در مه (۱۳۵۵)
ایستگاه بین راه (۱۳۵۶)
هفدهم (۱۳۵۸)
پنجره دن داش گلیر (۱۳۶۱، به زبان ترکی آذربایجانی)
رویاهای مرد نیلوفری (۱۳۷۰)
شاید باور نکنید (۱۳۷۴، چاپ سوئد)
یک لب و هزار خنده (۱۳۷۷)
حالا حکایت ماست (۱۳۷۷)
آی نسیم سحری (۱۳۷۹)
ناگاه یک نگاه (۱۳۷۹)
ملا نصرالدین (۱۳۷۹)
از گلستان من ببر ورقی (۱۳۷۹)
هزار و یک آینه (۱۳۸۰)
آینا کیمی (به زبان ترکی آذربایجانی، ۱۳۸۰)

 

 

گاهشمار زندگي و آثار عمران صلاحي


1325-10 اسفند تولد در تهران(اميريه(
1332-
تحصيل در دبستان صنيع الدوله(قم(
1335-
تحصيل در دبستان قلمستان(تهران(
1337-
تحصيل در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز(
1340-
چاپ اولين شعر در مجلة اطلاعات كودكان – مرگ ناگهاني پدر
1341-
تحصيل در دبستان وحيد(تهران(
1345-
همكاري با روزنامة توفيق – آشنايي با پرويز شاپور
1347-
چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو
1349-
انتشار كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور – فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران
1350-
خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه
1352-
همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور – استخدام در راديو تهران
1353-
انتشار كتاب ”گريه در آب” – ازدواج با هايده وهاب‏زاده
1355-
انتشار متاب ”قطاري در مه
1356-
انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” – نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسدي‏پور در نگارخانه تخت جمشيد – شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران
1357-
تولد اولين فرزند (ياشار(
1358-
انتشار كتاب ”هفدهم” – سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان
1361-
تولد دومين فرزند (بهاره) – انتشار كتاب ”پنجره دن داش گلير” به تركي
1367-
گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست” در مجله دنياي سخن
1370-
انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري
1373-
انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه” در آمريكا
1374-
انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد” در سوئد
1375 –
بازنشستگي از صدا و سيما – همكاري با گل‏آقا – همكاري با شوراي عالي ويرايش
1377-
انتشار كتاب ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست
1378-
انتشار گزينة اشعار – سخنراني در شش شهر سوئد
1379-
انتشار كتاب ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان
1380-
انتشار كتاب‏هاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي

 

 

·         زندگی نامه عمران صلاحی

·         نگاهي برعمران صلاحي و اشعار زبان مادری اش ، ترکی !!

·         آینا کیمی – شعری از عیمران صالحی به زبان مادریش ، ترکی

·         عمران صلاحی که بود؟ به قلم پویا سامانی

·         گزارش تصویری از بزرگداشت عمران صلاحی در انجمنهای ادبی آذربایجان

·         گفتگوی روزنامه جام جم با صلاحی

·         گاه‌شمار زندگی صلاحی و دو شعر از وی در وبگاه انجمن شاعران ایران

·         زندگی‌نامه صلاحی به قلم خودش و چند شعر از وی

·         پیام نشریه گل آقا به مناسبت درگذشت صلاحی به نقل از خبرگزاری فارس

·         گفتگوی روزنامه ایران با عمران صلاحی

·         گزارش تصویری از تشییع جنازه عمران صلاحی

·         بازتاب مرگ عمران صلاحی در رادیو زمانه، رادیوی وبلاگستان ایران

·         گلچینی از مطالب وبلاگستان ایران در واکنش به مرگ عمران صلا

·         مطالبی در مورد عمران صلاحی از وبلاگ کتابدوست

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

پایان خوش

 

پایان خوش

 

برادر !

کتابهایی با پایان خوش برای من بفرست

« هواپیما به سلامت فرود می آید.

جراح ، لبخندزنان اتاق عمل را ترک می کند

کودک کور ، بینا می شود

عاشقان یکدیگر را باز می یابند

جشن همسری در پیش است

تشنه به آب می رسد

و به نان و آزادی »

 

برادر !

کتابهایی با پایان خوش برای من بفرست

هر آنچه در کتابهاست

دیر یا زود

به واقعیت خواهد پیوست.

 

« ناظیم حیکمت »

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

چه گوارا

 

 دستم بوی گل میداد،

      مرا به جرم چیدن گل 

                   محکوم کردند!! 

 

ولی کسی نیاندیشید که 

            شاید گلی کاشته باشم!!

 
                          ارنستو چهگوارا

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

فکر تو..

 

آن ها فقط از فهمیدن تو می ترسند ،

از تن تو هرچقدرهم که قوی باشد ترسی ندارند ،

    از گاو که گنده تر نمی شی ،

                                      می دوشنت.

              از خر که قوی تر نمیشی ،

                                              بارت می کنند ،

                             از اسب که دونده تر نمیشی ،

                                                            سوارت می شند !

آن ها از «فکر» تو می ترسند.

                                                                                                                                 دکتر علی شریعتی

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

تورکون دیلی

 

تورکون دیلی


تورکون دیلی تک سوگیلی، ایستگلی دیل اولماز
اوزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

اوز شعرینی فارسا-عربه قاتماسا شاعر
شعری اوخویانلار،ائشیدنلر کسیل اولماز

فارس شاعیر چوخ سوزلرینی بیزدن آپارمیش
"صابر"کیمی بیر سفره لی ، شاعر،پخیل اولماز

تورکون مثلی،فولکلوری دونیا دا تک دیر
خان یورقانی ،کند ایچره مثل دیر میتیل اولماز

آذر قوشونی ، قیصر رومی اسیر ائتمیش
کسری سوزودور بیر بئله تاریخ ناغیل اولماز

چوخ قیسا بوی اولسان اولیسان جین کیمی شیطان
چوخ دا اوزون اولما کی اوزوندا عقیل اولماز

آزاد قومی اوغول عشقی طبیعتده بولونسون
داغ-داشا دوغولموش ده لی جیران حمیل اولماز

بو "شهریار" ین طبعی کیمی چیمملی چئشمه
کوثر اولا بیلسه دئمیرم،سلسبیل اولماز
  

                                                             "استاد شهریار"

 

· قطعه شعر "سه تار من" از استاد شهریار با ترجمه ترکی

· قطعه شعر "گوهر فروش" از استاد شهریار

· قطعه "حیدربابا یه سلام" استاد شهریار

· استاد شهریار در ویکی پیدا

· منظومه "حیدربابایه سلام" استاد شهریار PDF

· زندگینامه استاد شهریار

· منظومه حیدربابایه سلام همراه با ترجمه فارسی

· قطعه شعر "شهید عشق" که استاد برای مقبره خود سروده بود.

· قطعه شعر " خزان من" سرودهی استاد شهریار برای مراسم دفن خود.

· قطعه شعر " تورکون دیلی" در پاسداشت از زبان ترکی که توسط استاد سروده شده است.

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

گوشه ای از زندگی نامه صمد بهرنگی

 

 

گوشه ای از زندگی نامه صمد بهرنگی

سال و محل تولّد: 1318 چرند آب تبريز
سال و محل وفات: 1347 آراز

صمدبهرنگي درتيرماه 1318 درمحله چرندآب تبريز زاده شد.پس از گذراندن دوران ابتدايي ودوره اول متوسطه به دانشسراي مقدماتي تبريز راه يافت پس ازآ، ضمن تدريس درروستاهاي آذربايجان ، ششم متوسطه رابه صورت متفرقه گذراند وسپس ازدانشكده ادبيات دانشگاه تبريز دررشته زبان انگليسي فارغ التحصيل شد.وي ازسال 1336 كارمعلمي راآغاز كردوهمزمان به گردآوري وبازنويسي داستان هاي عاميانه، ترجمه آثار مختلف خارجي وتأليف كتاب براي كودكان وتحقيق درمسايل تعليم وتربيت پرداخت .صمد گاه آثارش رابه نام هاي بهرنگ صاد وچنگيز مرآتي مي نوشت. آثاربهرنگي پس ازمرگ وي توسط ناشران به چاپ رسيد. كتاب ماهي سياه كوچولوي او ازسوي شوراي كتاب كودك به عنوان بهترين كتاب سال شناخته شدو تصاوير همين كتاب كه توسط فرشيد مثقالي تصويرگري شده بودجوايز متعددي ازجشنواره هاي معتبر جهاني دريافت كرد .

آثار:
برخي از آثار صمدبهرنگي براي كودكان عبارتنداز: الدوز وكلاغ ها ( 1345) الدوز وعروسك سخن گو( 1346) پسرك لبوفروش ( 1346) ماهي سياه كوچولو ( 1347) كچل كفترباز( 1348) دانه برف (1348) وتلخون وچندقصه ديگر ( 1349) کند و کاو در مسائل آموزشی

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

صمد بهرنگی

 

صمد بهرنگی نین نیسگیللی خاطره سینه اتحاف

یوبانیردی سانکی گونش اوسحر——- اوفوقو توتموشدو قارا دومان چن

آراز بویو سوسان لال اولان قوشلار——- یاشیردیلار گلن آنلاری ارکن

آیریلیقدان آیری دوشه بیلمه ین ——— لاله لرین باغری دولو قان ایدی

نرگیزین گؤزوندن سؤزن داملادا——– قایالار اوچوران بیر طوفان ایدی

کیم دئیردی سئللر سارادان سونرا——— خان چوبانین تله قویوب یولونا

آرازین گؤرونمز بوروخلاریندا——— صمدین حیاتی چاتاجاق سونا

اوگون گؤزو یولدا قالان سهندین———- دادینا چاتمادی ساوالان بابا

یوخسول اوشاغلارین اومود چراغی——– کند اوخوللاریندا یانمادی داها

اوغورلاندی چنلی بئلین قیر آتی——- مصری قلینج چیخماز اولدو قئنیندان

سارایلاردا ظالیم خانلار گولرکن ——–بیر جنگی گلمه دی آشیق جنوندان

بیر شافتالی آیری دوشدو مینیندن———خیردا قارا بالیق ایتیردی یولون

قار داناسی یالقیز قالیب اریدی—— سوسوزلوق قوروتدو تلخونون کولون

اؤلوملو سورگونلو ایللردن سونرا ——-او بیر چراغ ایدی یولا نور ساچان

دیلی باغلی اسیر اولان ائللرین—— قورتولوش یولونون اؤنونو آچان

سئوگی دولو آرزی دولو بیر گونش—— آرازدا باتسادا او گون بیر آندا

صمد عمی ناغیللارا قوشولدو———- آدی اؤلمز اولدو آذربایجاندا

اسماعیل جمیلی

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

بوی گندم

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

حاشا حاشا

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

دموکراسی و آذربایجان

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

حقیقت

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

روح ملت

 

روح ملت فدای هیچ کس نیست

ارواح خادمین ملت باید فدای ملت باشد

                                                              "شیخ محمد خیابانی"

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ناسل چیخار؟

 

سن یانماسان

  من یانماسام

 بيز یانماساق

 ناسيل چيخار قارانليق لار آيدين ليغا

 

 

 هاوا تورپاق کيمي گبه

  هاوا قورشون کيمي آغير

  باغير-باغير-باغيريوروم، باغير

 قوشون قورشون اريتمه يه چاغيريوروم

 

"ناظیم حیکمت"

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ای جوان

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

آتام بابک دوغوم گونون قوتلو اولسون

 

آتامیز ، بابک خورمدین:

دوغوم گونون قوتلو اولسون.

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

بنزین

 

سخنانی گهربار از رییس جمهور محبوب!!!

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ما...

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

کشور ما...

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

ستارخان

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

فریاد

 

 

من درد مشترکم      مرا فریاد کن

                                                  (احمد شاملو)

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

منیم مسلکیم

 

من دمیرم اوستون نژاد دانام من

من دمیرم ائلیم ائللردن سرده

منیم مسلکیمده منیم یولومدا

اینسانلار هامی سی دوستدور قارداشدیر

                                                                                  (بولود قراچولو-سهند)

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

آی منیم تبریزیم...

 

تبریز قصد هیچ کعبه ای را نکرده است بلکه خود کعبه آزادیخواهان است.

                                                                                                 (شیخ محمد خیابانی)

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

حیدربابا دونیا یالان دونیاده

 

 

 

 

آزادلیق ، آرزی سیز اُولماق دادیر...

 


 

آخرين حرفام:

موضوع مطالب: 

دوستان عزيزم:

ویدئوهایی تقدیم به روح شهید ندا صالحی
قارا گئجه لر
دلی کونول
حمایت از اعلمی: توطئه یا اشتباه- چنگیز قاراخانلی
Gözlerin - Baris Akarsu
گوته و عقل
تولستوي و بشريت
Traxtor Wallpaper2
Traxtor Wallpaper1
مجلس ترحیم دکتر سرداری نیا برگزار شد.

آذربایجان
سئوگی
با بزرگان
آذربایجان گورملی لره
اشعار 30یا 30
ملانصرالدین لطیفه لری
تراختور
استاد شهریار

حاجی
مامان فائزه
آبجي ثمين
آبجي سكينه
آبجي زهره
آبجي قارانقوشم
نسیم666
Luders
بروبچ دانشگاه آزاد تبریز
توپچی های تبریز
داستانهای لارا
روزهایی که میگذرند...
آرزو
تشکل دانشجویی آرمان
آیدا-کوچه
نجوای خاموش
صبحانه
سرابچه تنهایی
معبود خاموش
دستهایم خالیست
هزار چشمه ی مریم
کچل خان
پریسا
آذربایجان ادبیاتی
انجمن اسلامی دانشگاه آزاد تبریز
خزان مهر
حرف های تنهایی
زنوز اوغلی
تراختور
بیایید در کنار هم بودن را تجربه کنیم
سورل
متالیکا - نیما
کانون هواداران تراکتورسازی تبریز *)
bizimazerbaycan
اس ام اس (تنها)
آذربایجان
لیست وبلاگ نويسهاي ترک
perspective
وبلاگ مریم ها (از ملت عرب ایران)
شعر طنز اصغرآقا
صدای دانشجو دانشگاه آزاد شهر ري
خبرنامه امیرکبیر
10 بهمن -همبستگی با دانشجویان دربند
اکبر اعلمی
داستان-عکس خفن-دانلودستان
آذر تورک
سانی ، گرگ زخمی
GƏLƏCƏK BİZİMDİR
یالنیز قالان آتیلا
دکتر صمد صباغ (استاد جامعه شناسی)
آیریلیق
حاجیسم و حاجیست پیشگان
دوکتور صمد سرداری نیا

تیر 1388    اردیبهشت 1388    فروردین 1388    مهر 1387    مرداد 1387    اردیبهشت 1387    فروردین 1387    اسفند 1386    بهمن 1386    دی 1386    آذر 1386    آبان 1386    مهر 1386    شهریور 1386    مرداد 1386    تیر 1386    خرداد 1386    اردیبهشت 1386    فروردین 1386    اسفند 1385    بهمن 1385   

   



COPYRIGHT BY ABEEEEEEB©2004-2007
http://www.ari2.BLOGFA.COM